تبليغاتX
دوستم!
 
   
  ما همونایی بودیم که با جمشید ۵تایی می رفتیم کافی شاپ، رستوران، سینما... (انگار سوار بنز بودیم)... خیلی حواسمون به همدیگه بود... گذشت اون روزا حالا دیگه گلی، کامی، پرایدو، سولماز و ... اومدن... دلامون پیشه همه اما خودمون از هم دور شدیم... همه با هم هرجور شده یک نسبت فامیلی داشتیم...

الان خیلی کمتر باهمیم... از اون بدتر شاهد رفت... عسل داره فردا می ره... پیام داره می ره...

دوره سختی دارم... اما همش به خودم می گم صبور باش چون بعد از همه سختیا خوشی و شادی هست... منتظرم ببینم چی می خواد بشه دوستم... شاید اوضاع برای همه خیلی بهتر از  اینه که هست بشه...

Medium (Media) Blog سفارش طراحي قالبهاي پيشرفته سايت و پرتال جوملا! دانلود قالب رايگان Lonely Girl (دختر تنها) براي وبلاگ بلاگفا
 
 
 |    نوشته شده توسط پگاه منصبي
 
   
  حرفها... نگاه ها... لبخندها... شايد هم پوز خندها....

زيبا نيست ... اما اين جز زندگيست...

نمي شنوم... نيستم...

شكايتي نيست... اين هم جز زندگيست...

Medium (Media) Blog سفارش طراحي قالبهاي پيشرفته سايت و پرتال جوملا! دانلود قالب رايگان Lonely Girl (دختر تنها) براي وبلاگ بلاگفا
 
 
 |    نوشته شده توسط پگاه منصبي
 
   
  با دلي كه بوئي از وفا نبرده است

جور بيكرانه و بهانه خوشتر است

در كنار اين مصاحبان خودپسند

ناز و عشوه هاي زيركانه خوشتر است

 

آغازي دوباره اما فارغ از درس و دانشگاه

دوستم سلام...

Medium (Media) Blog سفارش طراحي قالبهاي پيشرفته سايت و پرتال جوملا! دانلود قالب رايگان Lonely Girl (دختر تنها) براي وبلاگ بلاگفا
 
 
 |    نوشته شده توسط پگاه منصبي
 
   
 

وارد کلاس شدم دیدم که استاد انگلیسی صحبت می کنه و راجب به دختری به نام جاسمین ... از ایتالیا اومده بود و عکسهای خیلی جالبی درباره شهرهای زیبای ایتالیا نشانمان دادند... مثل  شهر فلورانس که قدیمی ترین موزه ایتالیا در آن است و از صنایع دستی آن سرامیک های رنگی و متنوع است ... شهر دیگرش میلان که موزه کریستوف کلمپ در آن است و شهر ناپل، شهر توسکانا، برج کج پیزا، و واتیکان و ... توضیحات جالبی دادند....

از فرهنگ مدیترانه ای مردم ایتالیا که خانواده محوری و فوم مداری از مهمترین مشخصه های این کشور است و اینکه مردم احساسی هستند و همچنین در ادبیات کشور بیشتر شعر را می توان دید... مصرف فرهنگی در ایتالیا بالاست و حدود 2/15 درصد می باشد...

 

در نیم ساعت آخر کلاس هم فیلمی که توسط یک از دانشجویان به نام احسان الله صید افکن بود را دیدم موضوع فیلم "رپ در بین دانش آموزان ایرانی" بود ...                         Medium (Media) Blog سفارش طراحي قالبهاي پيشرفته سايت و پرتال جوملا! دانلود قالب رايگان Lonely Girl (دختر تنها) براي وبلاگ بلاگفا
 
 
 |    نوشته شده توسط پگاه منصبي
 
   
 

در ابتداي جلسه هفتم استاد براي بيان كردن نقش زنان از مالينفسكي 4كه سال در اقيانوس آرام حاشيه گينه نو با بوميان آنجا زندگي كرده توضيح دادند....وي در آنجا متوجه شد كه  زن سالاري حاكم بوده ؛ كار و زحمت به دوش زنان و تربيت فرزندان از وظايف مردان بوده است و تصميمات اصلي زندگي به عهده زنان بوده است... در اينجا به نقش و اهميت زنان در خانواده مي توانيم پي ببريم...

سنگ زيربناي جامعه را مي توان منع زنا با محارم بشمار آورد به عبارتي قاعده اصلي تفاوت انسانها و حيوانات اين موضوع مي باشد و اين باعث بوجود آمدن نظام خويشاوندي و نقشها شده و در نتيجه جامعه شكل مي گيرد...

 

در كتاب "انسان در عصر توحش" نوشته اولين ريد ترجمه محمود عنايت سهم زنان را به مراتب بيشتر از مردان در دوره هايي كه زن سالاري و مرد سالاري نبوده و برابري و يكساني برقرار بوده است ... و در كل 95% از ابداعات اساسي بشر توسط زنان صورت گرفته است.... براي مثال استفاده از آتش و مهار كردن آن ... توليد چرم از پيرايش و پرداخت شكار... دارو medicine كه يعني عقل زنانه زيرا اولين بار زنان دارو را كشف كردند... سقالگري، معماري، مهندسي و طراحي ساختمانها و توليد الياف محكم از پوست نارگيل و ... در كل زنان ابزارمند بوده اند و از ابزارها استفاده مي كرده اند و در حين كار متوجه ابزارهاي لازم مي شده اند و به ابداع آنها دست مي زدند...

 

Medium (Media) Blog سفارش طراحي قالبهاي پيشرفته سايت و پرتال جوملا! دانلود قالب رايگان Lonely Girl (دختر تنها) براي وبلاگ بلاگفا
 
 
 |    نوشته شده توسط پگاه منصبي
 
   
 

كتاب ما چگونه ما شديم نوشته دكتر صادق زيبا كلام در سال 1377 در مورد مسئله ريشه يابي علل توسعه نيافتگي در ايران به شش فصل و يك مقدمه تقريبا طولاني تقسيم مي شود.

در بخش مقدمه نويسنده با طرح سؤالاتي در خصوص عقب ماندگي ايران در عصر قاجار، خواننده را با اين سؤال روبرو مي كند كه علت آن عقب ماندگي چه بوده است؟ سپس به نقد پاسخهايي كه به اين سؤال داده شده است مي پردازد. از جمله مي نويسد كه يكي از متداول ترين پاسخ ها در ميان ايرانيان آن است كه استعمار را علت اين عقب ماندگي مي داند. اما نويسنده مرتبط دانستن عقب ماندگي ايران با عامل بيروني يعني دخالت هاي استعماري قدرتهاي بيگانه را خطا دانسته و معتقد است كه تز "استعمار – عامل – عقب ماندگي" بسياري از سؤالاتي را كه در خصوص عقب ماندگي ايران مطرح هستند بدون پاسخ مي گذارد. چهار فصل بعدي هم به تشريح علل عقب ماندگي ايران از ديد نويسنده است.

در كتاب ما چگونه ما شديم در خصوص مسئله ريشه يابي علل توسعه نيافتگي در ايران يك نوآوري را مي توان مشاهده كرد. اگر چه موضوع عقب ماندگي يا توسعه نيافتگي ايران جديد نيست اما مي توان گفت كه در اين كتاب به موضوع كاملا تازه اي اشاره شده است و بر خلاف آثارديگرعلت عقب ماندگي ايران را در عوامل داخلي و ويژگي هاي درون جامعه ايران ديده است به عبارتي به بررسي اين سوال پرداخته است كه جامعه ايران "چگونه" جامعه اي بوده است و اين "چگونه بودن" را كدامين اسباب و علل سبب شده اند.

منسجم ترين و در عين حال متداولترين مدل تحليلي كه تا كنون در ايران وجود داشته ماركسيسم بوده است. اين نظريه از اوائل قرن بيستم و به همراه نهضت مشروطه توسط انقلابيون ايراني سوسيال دمكرات و بعدها بلشويكها و طرفداران لنين كه عمدتاً آذري تبار و شمالي مهاجر به قفقاز بودند، وارد ايران شد. در يكي دو دهه بعد از مشروطه گرديدند. اما با سقوط ديكتاتوري در شهريور 1320 ماركسيسم به صورت تفكر غالب و رايج در ميان تحصيل كردگان و روشنفكران ايران درآمد.

اصول و تفكرات ماركسيستي، جهان بيني بخش وسيعي از متفكران جوان و انقلابي ايران شكل داد.

ماركسيسم تاريخ و تحولات يك جامعه را بي هدف نمي داند بلكه براي آن يك قالب و چارچوبه معين مي سازد. عليرغم اصرار و تكرارش مبني بر "علمي بودن" و "واقع گرايي" در ماركسيسم در مقولات "ايده اليستي" (عليرغم ضديت بنيادينش با ايده اليزم) و آرامان گرايانه اي همچون "رفع ستم طبقاتي" "احقاق حق و حقوق زحمتكشان و رنجبران" "از ميان برداشتن ظلم و تبعيضات اجتماعي اقتصادي"، "محو استثمار فرد از فرد" و ... خلاصه مي شود. با در نظر گرفتن اين واقعيت كه بسياري از كشورهاي جهان سوم با فقر، بيكاري، عقب ماندگي، فاصله ض"رفع ستم طبقاتي" "احقاق حق و حقوق زحمتكشان و رنجبران" "از ميان برداشتن ظلم و تبعيضات اجتماعي اقتصادي"، "محو استثمار فرد از فرد" و ... خلاصه مي شود. با در نظر گرفتن اين واقعيت كه بسياري از كشورهاي جهان سوم با فقر، بيكاري، عقب ماندگي، فاصله طبقاتي، انواع و اقسام محروميتهاي شديد اجتماعي، ظلم و ستم و نابرابري هاي عميق اقتصادي و اجتماعي روبرو هستند، مقبوليت ايدئولوژي كه نويد ساختن جامعه اي "ايده آل" را مي دهد كه عاري از فقر و هرگونه ظلم و ستم طبقاتي باشد، چندان هم تعجب آور نيست. بنابراين از اين ديد نيز ماركسيسم در ايران با اقبال زيادي روبرو شد. اين مقبوليت باعث آن شد تا بسياري از ايده ها و انديشه هاي ماركسيسم – لنينيزم به تفكرات و جريانات سياسي ديگر نيز راه يابد. يافتن رد پاي اين آراء در جريانات ملي و مذهبي حتي بعضاً جريانات محافظه كار در ايران نياز به تلاش زيادي ندارد.

اشكال عمده اي كه در نتيجه كاربرد مكانيكي ماركسيسم در تبيين، تحليل و شناخت سير تكامل اجتماعي و تاريهي ايران بوجود مي آيد اين است كه بسياري از سؤالات اصلي اين سير يا اساساً بدون پاسخ مي ماند يا اينكه حداكثر با پاسخي متزلزل و سطحي روبرو مي شود.

 

فصل اول با بررسي وضعيت جغرافيايي ايران آغاز شده است و گفته شده است كه نخستين پي آمد بلند مدت شرايط جغرافيايي ايران عبارتست از پراكندگي و دور بودن مناطق محل زندگي انسانها از يكديگر. به دليل محدوديت آب، ايرانيان در هركجا كه امكان زندگي بوده ساكن شده اند. و از آنجا كه شمار چنين اماكني به دليل كمبود منابع آبي بسيار كم، پراكنده و بدور از يكديگر به وجود آمده اند. پيدايش زندگي صحرانشيني يا عشايري ويژگي مهم بعدي مي باشد كه از شرايط محيطي ايران سرچشمه مي گيرد. كمبود آب و مرتع از يك سو و اختلاف نسبتاً عميق در دماي بين مناطق مختلف از سويي ديگر باعث گرديد تا شماري از ساكنين فلات داخلي ايران به جاي اسكان دائم در يك محل، همواره براي تأمين منابع غذايي خود و احشامشان از يك منطقه به منطقه ديگر حركت نمايند. در بخشي از سال صحرانشينان در يك منطقه چادر مي زنند و با تغيير فصل و در نتيجه گرم و با سرد شدن هوا آن منطقه را ترك گفته و به منطقه ديگري كه شرايطش معتدل است كوچ مي نمايند. از آنجا كه صحرانشينان علي الدوام در حال حركت و تغيير جا هستند، بنابراين سبك زندگيشان ضرورتاً بسيار ساده و ابتدايي و در حداقل پيچيدگي اجتماعي مي باشد. نه تنها طبيعت زندگي عشايري ضرورت يك زندگي ساده و بي نياز از نهادهاي پيچيده شهري را ايجاب مي كند، بلكه صحرانشينان همواره به صورت تهديدي براي مناطق مسكوني به شمار مي روند. واضح است كه در صورت مواجهه با مشكلات طبيعي، نخستين جايي كه دستجات صحرانشين براي تهيه غذا و آذوقه بدان روي آورده و با در حقيقت بدانجا حمله ور شوند مناطق مسكوني (شهرها و روستاها) مي باشند.

جنگها و منازعات بي پايان در ميان قبايل و طوايف مختلف از يكسو و بين آنان و اجتماعات اسكان يافته از سويي ديگر باعث شدند ايران در طول تاريخ خود در مقاطع مختلف، با بي ثباتي زيادي روبرو باشد.

شرايط جغرافيايي ايران اساسا مساعد و مناسب براي پيشرفت و توسعه نبوده است و در نتيجه از يك سو شهرنشيني در ايران چندان رونقي نمي يابد و از سويي ديگر صحراگردي و چادرنشيني از جمله ويژگي هاي اصلي تمدن در ايران مي شود، و همچنين از تمركز مطلق قدرت سياسي در دست حكومت صحبت شده است كه همگي مغاير به ترقي و پيشرفت اجتماعي اقتصادي ايران بوده اند و در سه فصل بعدي اين ادعا را به اثبات مي رساند.

در اين كتاب ايرادهايي را هم مي توان در نظر گرفت، در ابتدا بايد گفت كه در اين كتاب هيچ تعريفي از "عقب ماندگي" نيامده است و خواننده ملاك و معياري از اينكه عقب ماندگي چيست ندارد، در نتيجه بر روي چه پايه و اساسي مي توانيم كه ايران كشوري عقب مانده است؟ و ملاك پيشرفت و توسعه چيست؟  

همچنين اگر شرايط اقليمي ايران براي پيدايش يك جامعه نيرومند و توسعه يافته مناسب نبوده و اين شرايط به گونه اي بوده اند كه عقب ماندگي نتيجه اجتناب ناپذير آن بوده اند، پس در مقاطع تاريخي كه ايران قدرتي جهاني بوده و در رديف يكي از دو قدرت بزرگ جهان بوده است چه قضاوتي مي توان نمود؟

ايراد ديگر اينكه نگرش نويسنده بر مجموعه سير تكاملي تاريخي جامعه ايران يك نگرش ايستا و لايتغير است. در تمام صفحات كتاب خصوصيات و ويژگي هاي ثابتي در طي قرنها و اعصار براي ايران قائل شده است، براي مثال مشخصات سياسي و اجتماعي كه در عصر ساساني ترسيم نموده همانند مشخصات عصر قاجار يعني دو هزار سال بعد است، يعني درظرف اين دو هزار سال هيچ تغيير و تحولي در ايران صورت نگرفته است!

از طرفي هم نويسنده در اين كتاب ذكر كرده است كه پي آمد مهم ديگر شرايط اقليمي ايران، تمركز قدرت در دست حكومت بوده است. اگر رابطه پي آمدهاي قبلي با مسئله عقب ماندگي كمتر از چنين وضوحي برخوردار است، دليل اين ابهام به ارتباط ميان عقب ماندگي با ساختار سياسي باز مي گردد. به اين معنا كه تمركز قدرت در دست حكومت لزوماً منجر به عقب ماندگي نمي شود بلكه اين تمركز نتايجي را به بار مي آورد كه به نوبه خود ارتباط مستقيم تري با مسدله عقب ماندگي پيدا مي كنند. به عبارت ديگر، اينطور نيست كه تمركز قدرت در دست حكومت با نفس پيشرفت و ترقي جامعه اي در تضاد قرار گيرد. حتي مي توان مواردي را ذكر كرد كه يك حكومت مقتدر به كمك اعمال سياستهاي متمركز و برنامه ريزي شده، موفق به انجام اصلاحاتي هم شده باشد. همچنين مي توان مواردي را نشان داد كه بي ثباتي سياسي و ضعف قدرت مركزي يكي از عوامل عقب ماندگي بوده است. حداقل بخشي از پيشرفت اقتصادي و توسعه اجتماعي ايران قبل از اسلام كه منجر به پيدايش يكي از بزرگترين امپراطوريهاي عهد باستان شده بود باز مي گيرديد به يكپارچگي و اقتدار حكومت هاي هخامنشيان و ساسانيان. اين اقتدار از جمله باعث شده بود كه ايرانيان از دستيابي بر مناطقي برخوردار شوند (همچون بين النهرين و شمال آن شامل هلال خضيب تا درياي مديترانه) كه انبار غله و محصولات كشاورزي عصر خود بودند. اما اگر از يك زاويه ديگر و در عين حال بلند مدت تر به مسئله تمركز قدرت در دست حكومت بنگريم بايستي گفت كه اين تمركز از سويي ديگر باعث شد تا امكان به وجود آمدن برخي از تحولات اجتماعي كه لازمه پيشرفت و توسعه هستند، يا بطور كامل از ميان برود و يا عميقاً كاهش يابد. از جمله اين تحولات پيدايش نهادهاي اجتماعي، سياسي و اقتصادي مستقل از حكومت مي باشد.در ايران برخلاف جوامع غربي هرگز مجال شكل گيري تشكيلات و سازمانهاي صنفي مستقل از حكومت به وجود نيامد. اين پديده كه از آن بنام "استبداد شرقي" هم نام برده مي شود در عمل بدين معنا بود كه مشاركت مردم در امر هدايت جامعه، مديريت و توسعه آن ناچيز بوده است. عدم شركت مردم در اداره جامعه شان را مي توان در ساده ترين شكلش به اين صورت تعريف نمود كه استعدادها و توانايي هاي فردي در ايران كمتر مجال براي عرض اندام و شكوفايي پيدا كردند. در عوض آنچه اعمال گرديد، هر سياستي و هر تصميمي اعم از سياسي يا اجتماعي، فرهنگي يا اقتصادي، خرد يا كلان، كوتاه مدت يا برنامه ريزي شده و بلند مدت در تجزيه و تحليل نهايي مولود و معلول ‍»عقل حكومت‌» بود.

اما شايان ذكر است كه  بسياري از كشورهايي كه توانسته اند از مدار عقب ماندگي خارج شوند اين تحول را در سايه يك نظام سياسي متمركز، نيرومند و بر اساس برنامه ريزي هاي جامع و ملي كه نياز به يك حكومت مركزي قدرتمند داشته اند، عملي ساخته اند. روند صنعتي شدن اروپا در قرن هيجدهم و نوزدهم نيز همين را نشان مي دهد. همه كشورهايي كه در آنها انقلاب صنعتي صورت گرفت داراي حكومتهاي نيرومند ومتمركزي بودند.

فصل پنجم كتاب تحت عنوان "اسباب و علل خاموشي چراغ علم" بسيار مفصل و طولاني از فلسفه، فقه، ظهور و سقوط بني اميه و بني علاس، به قدرت رسيدن سلاجقه و مغولان گرفته تا جبر و اختيار، فقه حنفي، ماكلي، شافعي و حنبلي تا آراء خواجه نظام المك، غزالي، اشاعره، معتزله، خوارج و ... گفته است بدون آنكه نتيجه اي به خواننده بدهد كه چه شد تا بزعم ايشان "مسلمين از علم رويگردان شدند" .

نويسنده ذكر كرده است كه برخي هجوم مغولها را به ميان مي كشند و برخي نيز به سراغ نظريه پردازيهاي پيچيده تر مي روند و بالاخره گروهي نيز مشكل را در اسلام مي بينند.

در كتاب آمده است كه در ميان اعراب زمان جاهليت از علوم خبر و اثري نبود. اما در جريان گسترش اسلام در زمان خلفاء راشدين و بني اميه، برخي از مناطقي كه به دست مسلمانان افتاد به لحاظ علمي بسيار غني و پيشرفته بودند. اعراب در يك قرن و نيمي اوليه ظهور اسللام چندان به سراغ علوم نرفتند. جنگهاي اوليه و سعي در تحكيم قدرت، مجال چنداني براي فعاليتهاي اجتماعي باقي نگذاشت. ضمن آنكه برخي نيز غافل بودن اعراب از علوم يا حتي ضديت آنان را علت عدم شكوفايي علوم در زمان بني اميه مي دانند. به هر حال آنچه مسلم است در مدت قريب به يك قرن حكومت بني اميه مسلمين به لحاظ علمي، چندان حركت قابل توجه اي انجام ندادند. خلفاء الويه بني عباس علاقه و تمايل زيادي به دانشمندان و فعاليتهاي علمي نشان دادند. پايتخت دارالاسلام به تدريج مركز تجمع علماء و دانشمندان مختلف از گوشه و كنار جخان متمدن آن روز شد. كم نبودند در ميان آنها دانشمندان غير مسلمان كه به دليل ضديت كليسا با علوم، موطن خود را در امپراطوري بيزانس يا مناطق مسيحي نشين ديگر ترك گفته و به قلمرو اسلام مهاجرت نموده بودند. جداي از حمايت حكومت آنچه كه در پيدايش رونق علمي نقش بسزايي داشت عبارت بود از موفقيت زبان عربي.

تحول ديگري كه قبل از پيدايش عصر طلايي شروع به شكلگيري نموده بود مباحث نظري، متافيزيكي و به تعبير امروزه مسائل عقيدتي و جهان بيني بود. بخشي از اين مباحث نشأت گرتفه از مشكلات و مسائل روزمره و اجرايي و سعي در كارگشايي آنها بود و بخش ديگر ناشي از مسائل و مباحث عقيدتي. از آنجا كه بخشي از تأكيد اسلام بر روي زندگي اين دنيايي ايمان آورندگان مي باشد، بنابراين بسياري از مسائل اجرايي و روزمره مسلمين مي بايستي طبق چارچوبه شرع انجام گيرد. متولي اين امر پيامبر اسلام بودند كه در زمان حياتشان در رأس جامعه مسلمين قرار داشتند.

مسائلي پيرامون ذات خدا، جبر و اختيار، قيامت، معاد، قابل رؤيت بودن يا نبودن خداوند در ثيامت، تعريف عدل، مخلوق بودن يا نبودن قرآن، تكليف مسلمين در مقابل حكومت، وضعيت مسلمان گناهكار و ... باعث شدند تا صف بندي ميان انديشمندان مسلمان عميق تر شود. جهت كلي برداشت علماء سنت گرا و موظع گيريشان در قبال مباحث فوق بيشتر تمايل به پذيرش نص صريح قرآن و پيوري مطلق از احاديث و روايات، تسليم به تقدير و مسلوب الاختيار بودن انسان داشت. در مقابل علماء خردگرا بيشتر گرايش به تعقل، تفسي، تأويل و آزادي عمل انسان داشتند. تا قبل از به قدرت رسيدن بني عباس شايد بتوان گفت كه موازنه قدرت بيشتر به نفع سنت گرايان بود اما با شروع عصر طلايي اين توازن به نفع جريان خردگرا تغيير يافت. طبيعت علم گراي جريان حاكم بر مركز دارالاسلام با نحله هاي فكري عقگرا بيشتر دمساز بود تا سنتگرا. بنابراين پاي جزيانات عقل گرا همچون معتزله به حكومت بازگرديد و پشتيباني حكومت از آنان باعث تفوق و پيشي گرفتنشان از رقباء ديگر شد.

اما اين به هيچ روي به معناي آن نبود كه سنت گرايان از ميان رفته يا تسليم حاكمت شوند. برعكس، آنان منتظرفرصت بودند تا «ضد حمله» خود را شروع كنند. فرصتي كه از نيمه دوم قرن نهم و پس از به قدرت رسيدن متوكل پيش آمد. برعكس خلفا قبلي متوكل به شدت جانب سنت گرايان را گرفت و با هر گونه بحت و جدل مخالفت ورزيده و آنرا ممنوع نمود. از قرن دهم فشار حكومت به فلاسفه هم رسيد و به تدريج عرصه بر دانشمندان و فعاليتهاي آنان نيز تنگ شد.

در فصل ششم نويسنده ذكر مي كند كه اروپا را در مجموع مي توانيم شبه جزيره توصيف كنيم زيرا از سه طرف در محاصره درياهاي آزاد مي باشد. به علاوه در داخل قاره نيز رودهاي بزرگ و طولاني قابل حمل و نقل بار كه در چهار فصل سال در جريان هستند ارتباط اروپائيان را با يكديگر و دريا از هر حيث كامل مي كند. اين مجاورت گسترده با آب باعث برخورداري از آب و هواي معتدل و ريزش باران كافي مي شود كه در نتيجه آن اروپا از استعدادهاي طبيعي كشاورزي و دامپروري غني برخوردار شده است. شرايط فوق باعث شدند تا اقوام مختلفي از مناطق سردسير شمال اروپا به سوي مناطق مركزي و جنوبي آن مهاجرت نموده و از هيأت قبيلگي و صحرانشيني خارج شده و به زندگي كشاورزي و در نتيجه اسكان دائم روي آورند. پديده اي كه نطفه هاي اوليه ملتها و اجتماعات گوناگون اروپا را تشكيل داد. به دليل شرايط طبيعي قاره اروپا، اين اجتماعات به فواصل كمي از يكديگر تشكيل شدند. به گونه اي كه نسبتاً به سهولت از يك منطقه مي شد به منطقه ديگر رسيد. نزديكي اجتماعات اسكان يافته در اروپا باعث به وجود آمدن دو خصلت مهم و تاريخي شد. اولاً حجم ارتباطات بين جوامع مختلف اروپايي زياد بود . ع=اعم از ارتباطات تجاري و سياسي يا اجتماعي و فرهنگي . اگر اين خصوصيت را نقطه قوت نزديكي اجتماعات اروپايي با هم بدانيم، نقطه ضعف آن عبارت بود از ظهور رقابتها و تخاصمات پايان ناپذير ميان آنها. اين پديده را به بهترين شكلش مي توان در نظام فئوداليزم اروپاي قرون وسطي ملاحظه نمود كه در آن اروپا تقسيم شده ميان دهها پادشاه، دربار، دوك نشين، فئودال، بارون، لرد و خاندانهاي ريز و درشت اشرافي به همراه نفوذ كليساهاي مختلف.

بعد ديگر مجاورت اروپا با آب در تمايل زياد به دريانوردي و در نتيجه تسلط بر دريا خلاصه مي شد. في الواقع همه قدرتهاي اروپايي از توان دريايي تجاري و نظامي قابل توجهي برخوردار بودند. در مقايسه با اجتماعات اسكان يافته  در ايران به عنوان مثال، سهولت ارتباط از يك سو و برخورداري از شرايط طبيعي مناسب كه در موارد زيادي منجر به توليد مازاد بر مصرف مي شد از سويي ديگر دست به دست يكديگر دادند و باعث شدند تا بسياري از جوامع اروپايي به امر تجارت با جوامع ديگر بپردازند.

مي خواهد نشان دهد كه اسلام و غرب تضادي با يكديگر نداشته و آمدن مسيحيت و استعمار به شرق براي رويارويي با اسلام نبوده است، و مي نويسد كه از قرن هفتم هجري به بعد ديگر جهاني به نام اسلام و يا امپراطوري اسلام وجود نداشته است. بنابراين دليلي هم براي ستيز غرب با اسلام نمي توانسته وجود داشته باشد. چگونه مي توان جنگ هاي گسترده ميان امپراطوري عثماني و روسيه را كه منجر به جدا شدن تمامي بالكان و بخش هايي از شرق اروپا از جهان اسلام شد ناديده گرفت؟ چگونه مي توان جنگ هاي ميان تركان و انگلستان را كه منجر به استيلاي استعمار انگليس بر فلسطين ، مصر، اردن، عراق، عربستان و خليج فارس گرديد را ناديده گرفت؟ آيا اينها نشانه هاي آشكاري از تضاد ميان اسلام استعمار نيست؟ در صورتي كه نويسنده حتي جنگهاي صليبي را كه به تصديق همه مورخين نبر تاريخي آشكار ميان اسلام و مسيحيت غربي بوده را يك جنگ اقتصادي براي بدست آوردن مناقع صرفاً تجاري دانسته است.

در پايان قابل ذكر است كه كتاب "ما چگونه ما شديم" هم از لحاظ دادن ايده اي جديد و تازه در پيدا كردن علت عقب ماندگي كشور عزيزمان ايران و هم از لحاظ جمع آوري مطالب گسترده بسيار مفيد و سودمند مي باشد و من به نوبه خود از نويسنده كتاب تشكر فراوان مي كنم و اميدوارم كه همواره موفق و پيروز باشند.

 

 

منبع:

ما چگونه ما شديم؟ ريشه يابي علل عقب ماندگي در ايران،  صادق زيبا كلام، تهران، روزنه، 1377.

 

Medium (Media) Blog سفارش طراحي قالبهاي پيشرفته سايت و پرتال جوملا! دانلود قالب رايگان Lonely Girl (دختر تنها) براي وبلاگ بلاگفا
 
 
 |    نوشته شده توسط پگاه منصبي
 
   
  درباره کتاب آموزش در ژاپن نوشته دکتر سرکار آرانی و معرفی چند کتاب درباره روش تحقیق صحبت شد.

در مورد نوشتن یک مقاله و مراحل آن نیز استاد توضیحاتی دادند که یک مقاله شامل: عنوان، مقدمه، متن ، نتیجه گیری و جمع بندی ، و در آخر نیز فهرست منابع لازم دارد...

Medium (Media) Blog سفارش طراحي قالبهاي پيشرفته سايت و پرتال جوملا! دانلود قالب رايگان Lonely Girl (دختر تنها) براي وبلاگ بلاگفا
 
 
 |    نوشته شده توسط پگاه منصبي
 
   
 

 

اولين ركن در انسان شناسي زبان و دومين ركن روش آن است. به كمك روش مفاهيم و ايده ها و دست آوردها را مي توان خلق كرد. روش به دو معناست 1- به معناي فن و تكنيك كه اشاره به تكنيكها و ابزارها و راهبردهايي كه هر دانشي براي گردآوري و تجزيه تحليل اطلاعات به كار مي برد. 2- به معناي روش شناسي كه درباره مفروضات بنياديني كه راهبردهاي كلي را براي رسيدن به يك دانش معتبر تعيين مي كند.

روش انسان شناسي اغلب با واژه مردم نگاري (روش كيفي) همراه مي باشد. مردم نگاري هويت انسان شناسي است. به كمك مردم نگاري يك فرهنگ را توصيف و تحليل و طبقه بندي مي كنيم. بنيان گذار مردم نگاري مدرن مالينفسكي است، وي معتقد بود براي مطالعه نقش دين مي بايست اقتصاد را مطالعه كرد زيرا دين كاملا مرتبط با زندگي اقتصاد آنهاست و نشان داد كه تمام اجزا زندگي آدم به هم ربط دارد و براي فهم يك پديده بايد تمام جوانب پديده را شناخت.

 

بايد توجه داشت كه زبان و روش باعث بوجود آمدن بينش يا رويكرد مي شوند و در انسان شناسي نيز اين رويكردها قابل ملاحظه اند:

  • رويكرد انسان شناسانه تطبيقي است. يعني انسان شناس از طريق مقايسه هايي كه در بعد تاريخي يا در بعد مكاني انجام مي دهد در فرهنگهاي مختلف "شباهتها و تفاوتها" را پيدا مي كند. اين تفاوتها در طرز عمل به عبارتي تفاوت در فرهنگهاست و انسان شناس در جستجوي شناخت چگونگي توليد و توزيع و مصرف فرهنگ توسط انسان است.
  • رويكرد انسان شناسانه معطوف و متمركز بر شناخت فرهنگ است. انسان شناسي يعني شناخت طبيعت انسان، اما طبيعت و هستي انسان از منظر فرهنگ. بايد گفت كه فرهنگ يك ميراث اجتماعي و يك امر اجتماعي است نه فردي، فرهنگ از انباشت تجربه هاي يك قوم در طول تاريخ شكل گرفته و نابوديش مستقل از فرد است و انسان شناس به انسان از اين ديد كه مولد فرهنگ اين امر اجتماعي و تاريخي است توجه دارد.
  • رويكرد انسان شناسانه كل نگر است. به عبارتي مطالعه تمامي ابعاد يك پديده در بستر اجتماعي آن است. انسان شناس از تمام جنبه ها به بررسي و مطالعه انسان مي پردازد به عبارتي يعني ديدن همه چيز درباره يك چيز.
  • رويكرد انسان شناسانه داراي رويكرد دروني است و به دنبال شناخت معاني و فرايندهاي توليد، توزيع و كار آنهاست. انسان شناس كوشش مي كند كه براي شناخت فرهنگ يك قوم مفاهيم لازم را از زبان و تجربه و تاريخ خود همان قوم بيرون بياورد و مورد مطالعه قرار بدهد. به عبارتي مشاهده مستقيم و بدون واسطه تجربه كردن و تحليل مفاهيم از درون خود فرهنگ مربوطه.
  • رويكرد انسان شناسانه متكي بر روش مردم نگارانه براي شناسايي نظام هاي مقوله بندي فرهنگي در فرهنگهاي مختلف است. مردم نگاري يعني توصيف و تبيين و توضيح يك پديده فرهنگي از طريق مشاهده و شناخت مستقيم و نزديك مسئله مورد مطالعه و بافتمند سازي آن پديده در بافت كلي فرهنگ جامعه مورد مطالعه. در فرهنگ هاي مختلف ما شاهد تعاريف، اولويت بندي و طبقه بندي كردنهاي متفاوت هستيم.
Medium (Media) Blog سفارش طراحي قالبهاي پيشرفته سايت و پرتال جوملا! دانلود قالب رايگان Lonely Girl (دختر تنها) براي وبلاگ بلاگفا
 
 
 |    نوشته شده توسط پگاه منصبي
 
   
 

 

انسان شناسي دانشي است كه به مطالعه و شناخت "انسان" مي پردازد و همين طور به بررسي آثار انسان كه مهمترين اثري كه انسان خلق كرده است همان فرهنگ است. چگونگي توليد فرهنگ و به كارگيري فرهنگ و تفاوتهاي فرهنگي و ارتباط بين فرهنگها از موضوعات انسان شناسي است.

 

انسان شناسي به ما شيوه ديدن را مي آموزد، به عبارتي ياد مي دهد كه با چه شيوه اي عالم را ببينيم و درك كنيم. روش و ابزار انسان شناسي "مردم نگاري" است.

 

انسان شناسي داراي چهار شاخه اصلي است كه هر يك به جنبه خاصي از انسان و شناخت او مي پردازد، و براي شناخت انسان روشها و مقاهيم خاصي لازم است. اين شاخه ها عبارتند از:

 

1-     انسانشناسي زيستي (فيزيكي، جسماني) كه به مطالعه نژادها مي پردازد زيرا خصوصيات يك قوم و ملت متآثر بر فرهنگ و همچنين تأثير گذار بر فرهنگ است.

2-     انسان شناسي زبان شناختي كه به بررسي زبان مي پردازد زيرا زبان الگوي اصلي تماميت فرهنگ است.

3-     انسان شناسي باستان شناختي كه به بررسي منشأ فرهنگها و چگونگي روند پيدايش و تحول تمدن و فرهنگ مي پردازد.

4-     انسان شناسي اجتماعي فرهنگي كه هدف آن شناخت چگونگي و طرز عمل فرهنگهاست.

  

منظور از روش انسان شناسي اين است كه امور و تجربه ها و رويدادها و پديده هاي فرهنگي را ببينيم و نسبت به آنها حساسيت پيدا كنيم و به موضوعات اطرافمان بي تفاوت نباشيم.

انسان شناسي به ما ياد مي دهد كه لايه هاي مختلف آشكار و پنهان واقعيات را و توان ديدن آنها را پيدا كنيم و در فهم و شناخت واقعيتها به لايه هاي سطحس و ظاهري بسنده نكنيم. روش ابزاري مفهومي و بينشي داشته باشيم و به كمك آن لايه هاي مختلف را تفكيك كنيم. براي اين منظور بايد "تفكر انتقادي" و پرسش كردن درباره فرهنگ را فرا بگيريم، يعني داشتن تفكر تحليلي نسبت به فرهنگ و جامعه.

 

 

به نظر من با استفاده از انسان شناسي مي توانيم ريشه يابيهاي لازم را انجام بدهيم و با رسيدن به ريشه ها و علتها مشكلات را نيز پاسخ دهيم و توسعه ها و پيشرفتهاي چشمگيري در سطح جهان داشته باشيم. از ديگر كاربردهاي انسان شناسي مي توانيم در بازاريابي، تجارت، مديريت ، آموزش و ... را نام برد.

 

 

Medium (Media) Blog سفارش طراحي قالبهاي پيشرفته سايت و پرتال جوملا! دانلود قالب رايگان Lonely Girl (دختر تنها) براي وبلاگ بلاگفا
 
 
 |    نوشته شده توسط پگاه منصبي
 
   
 

تا حالا سه جلسه از كلاس مردم شناسي فرهنگي با استاد فاضلي گذشته و من هم چون بعد از حذف و اضافه اين درس رو برداشتم دو جلسه هست كه سر كلاس مي رم... براي من اين درس از دروس اختياري هست اما از حق نگذرم خيلي درس جالبي هستش ...

موضوع درس در جلسه دوم درباره "انسان شناسي چيست" بود و در مورد زبان انسان شناسانه و زبان علمي و آكادميك استاد صحبت كردند كه به نظرم خيلي جالب بود.

در جلسه سوم هم استاد در مورد اينكه زبان علم عليه زبان عادي است و تفاوتهاي بين آنها توضيح دادند. ويژگيهاي زبان عادي عبارتند ازاينكه: زبان عادي عملي، عاطفي، توصيفي، تصادفي، و مبتني بر ايده آلها و آرمانها مي باشد در صورتي كه ويژگي هاي زبان علمي و يا همان زبان حرفه اي اين است كه زبان علمي نظري، تجربي و بي طرف، تحليلي، نظام مند و مبتني بر واقعيت است. علم يعني مقوله بندي كردن و طبقه بندي كردن كه حالت سيستماتيك و نظري دارد...

 

درباره زبان تا به حال اينجوري فكر نكرده بودم ... مخصوصا من كه دانشجوي رشته ارتباطات هستم و براي برقراري ارتباطات شفاهي يكي از ابزارهايي كه بسيار از آن استفاده مي كنيم زبان است...

Medium (Media) Blog سفارش طراحي قالبهاي پيشرفته سايت و پرتال جوملا! دانلود قالب رايگان Lonely Girl (دختر تنها) براي وبلاگ بلاگفا
 
 
 |    نوشته شده توسط پگاه منصبي
 
 

pictofxt

Lonely Girl Template

template id : TBF_004 template name : Lonely Girl Template for Blog

pado

پگاه منصبي

http://pado.blogfa.com

دوستم!

پگاه منصبي
دانشجوي علوم ارتباطات اجتماعي
دانشگاه علامه طباطبايي
ورودي 1383 Professional Web Site Design Center

Template Design Workshop offers professional web templates, flash templates and other web design products available for immediate download. This template also designed by Template Design Workshop design team. You can download free templates for your site, blog, cms or portal. Feel free to contact us about new templates.

پگاه منصبي,pado,http://pado.blogfa.com, tbf_004, TBF_004, girl, Lonely Girl Template, template, black template, pictofxt, blog, blogging, dairy, note, يادداشت, زوزانه, خاطرات, وبلاگ, بلاگ, قالب سياه, دختر, سياه, دختر تنها, قالب تنهايي, قالب دخترانه Interactive CD Catalogue گروه طراحي چندرسانه اي وبلاگ رسانه گشت و گذار در دنياي رسانه هاي ديجيتال Medium Blog - Digital Media World Site Design Studio Professional site design Template Design Studio قالبهاي رايگان سايت و وبلاگ. Advanced Persian Blog Templates. pictofxt Farsi Blog