|
ما همونایی بودیم که با جمشید ۵تایی می رفتیم کافی شاپ، رستوران، سینما... (انگار سوار بنز بودیم)... خیلی حواسمون به همدیگه بود... گذشت اون روزا حالا دیگه گلی، کامی، پرایدو، سولماز و ... اومدن... دلامون پیشه همه اما خودمون از هم دور شدیم... همه با هم هرجور شده یک نسبت فامیلی داشتیم...
الان خیلی کمتر باهمیم... از اون بدتر شاهد رفت... عسل داره فردا می ره... پیام داره می ره...
دوره سختی دارم... اما همش به خودم می گم صبور باش چون بعد از همه سختیا خوشی و شادی هست... منتظرم ببینم چی می خواد بشه دوستم... شاید اوضاع برای همه خیلی بهتر از اینه که هست بشه...
Medium (Media) Blog
سفارش طراحي قالبهاي پيشرفته سايت و پرتال جوملا!
دانلود قالب رايگان Lonely Girl (دختر تنها) براي وبلاگ بلاگفا
|